💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

چهارشنبه 22 خرداد 1392

مهرداد اوستا

 محمدرضا احمدی ( مهرداد اوستا )

شاعری پر آوازه در ادبیات نه چندان دور ایران ما .

در پیش روی شما تنها گزیده ای است از سرگذشت عاطفی اوستا و پس از آن شعری فوق العاده زیبا ک در ادامه مطلب می آید و از همگی دعوت میکنم تا آن را بخوانید .

زیاد از آشنایی شان نمیگذشت اما چ شد ک معشوقه اوستا از او دور شد حتی  اوستا  خودش نمیدانست چرا او را از دست داد .

پس از مدتی دوستان اوستا از زندگی دختر متوجه میشوند اما ب اوستا نمیگویند ک حقیقت چیست بلکه تلاش میکنند تا نظر اوستا در باره ی معشوقه اش را تغییر دهند تا از او دل بکند اما فایده ندارد او نمیتواند عشقش را فراموش کند .

 

روزی می آید ک اوستا در خیابانی قدم میزند 

چند قدمی آنطرف تر معشوقه اش را میبیند با لباسی ک قبلا از اوستا هدیه گرفته بود اما دست در دست دیگری بود .

 

مدتی پس از آن روز معشوقه عذاب وجدانی میگیرد و ب یاد عشق قدیمی اش می افتد و نامه ای از سر پشیمانی مینویسد و طلب بخشش میکند .

در پاسخ این نامه مهرداد اوستا تنها این شعر را میسراید   :


 

وفا نکردی و کردم , خطا ندیدی و دیدم 

شکستی و نشکستم , بریدی و نبریدم

 

اگر ز خلق ملامت , و گر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم , شنیدم از تو شنیدم

 

وفا نکردی و کردم , خطا ندیدی و دیدم 

شکستی و نشکستم , بریدی و نبریدم

 

اگر ز خلق ملامت , و گر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم , شنیدم از تو شنیدم

 
 
کی ام , شکوفه اشکی ک در هوای تو هر شب
 
ز چشم ناله شکفتم , ب روی شکوه دویدم
 
 
مرا نصیب غم آمد , ب شادی همه عالم
 
چرا ک از همه عالم , محبت تو گزیدم 
 
 
چو شمع خنده نکردی , مگر ب روز سیاهم
 
چو بخت جلوه نکردی , مگر ز موی سپیدم
 
 
بجز وفا و عنایت , نماند در همه عالم
 
ندامتی ک نبردم , ملامتی ک ندیدم
 
 
نبود از تو گریزی چنین ک بار غم دل
 
ز دست شکوه گرفتم , بدوش ناله کشیدم
 
 
جوانی ام ب سمند شتاب میشد و از پی
 
چو گرد در قدم او , دویدم و نرسیدم 
 
 
بروی بخت ز دیده , ز چهر عمر ب گردون
 
گهی چو اشک نشستم , گهی چو رنگ پریدم 
 
 
وفا نکردی و کردم , بسر نبردی و بردم 
 
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم ؟
 
 
 
 
 
از دیگر آثار اوستا میتوان " حماسه ی آرش " و " از امروز تا هرگز " را نام برد .