
محمدرضا احمدی ( مهرداد اوستا )
شاعری پر آوازه در ادبیات نه چندان دور ایران ما .
در پیش روی شما تنها گزیده ای است از سرگذشت عاطفی اوستا و پس از آن شعری فوق العاده زیبا ک در ادامه مطلب می آید و از همگی دعوت میکنم تا آن را بخوانید .
زیاد از آشنایی شان نمیگذشت اما چ شد ک معشوقه اوستا از او دور شد حتی اوستا خودش نمیدانست چرا او را از دست داد .
پس از مدتی دوستان اوستا از زندگی دختر متوجه میشوند اما ب اوستا نمیگویند ک حقیقت چیست بلکه تلاش میکنند تا نظر اوستا در باره ی معشوقه اش را تغییر دهند تا از او دل بکند اما فایده ندارد او نمیتواند عشقش را فراموش کند .
روزی می آید ک اوستا در خیابانی قدم میزند
چند قدمی آنطرف تر معشوقه اش را میبیند با لباسی ک قبلا از اوستا هدیه گرفته بود اما دست در دست دیگری بود .
مدتی پس از آن روز معشوقه عذاب وجدانی میگیرد و ب یاد عشق قدیمی اش می افتد و نامه ای از سر پشیمانی مینویسد و طلب بخشش میکند .
در پاسخ این نامه مهرداد اوستا تنها این شعر را میسراید :
وفا نکردی و کردم , خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم , بریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت , و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم , شنیدم از تو شنیدم
وفا نکردی و کردم , خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم , بریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت , و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم , شنیدم از تو شنیدم

ن : spectrum
