ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید


چهارشنبه 22 خرداد 1392

مهرداد اوستا

 محمدرضا احمدی ( مهرداد اوستا )

شاعری پر آوازه در ادبیات نه چندان دور ایران ما .

در پیش روی شما تنها گزیده ای است از سرگذشت عاطفی اوستا و پس از آن شعری فوق العاده زیبا ک در ادامه مطلب می آید و از همگی دعوت میکنم تا آن را بخوانید .

زیاد از آشنایی شان نمیگذشت اما چ شد ک معشوقه اوستا از او دور شد حتی  اوستا  خودش نمیدانست چرا او را از دست داد .

پس از مدتی دوستان اوستا از زندگی دختر متوجه میشوند اما ب اوستا نمیگویند ک حقیقت چیست بلکه تلاش میکنند تا نظر اوستا در باره ی معشوقه اش را تغییر دهند تا از او دل بکند اما فایده ندارد او نمیتواند عشقش را فراموش کند .

 

روزی می آید ک اوستا در خیابانی قدم میزند 

چند قدمی آنطرف تر معشوقه اش را میبیند با لباسی ک قبلا از اوستا هدیه گرفته بود اما دست در دست دیگری بود .

 

مدتی پس از آن روز معشوقه عذاب وجدانی میگیرد و ب یاد عشق قدیمی اش می افتد و نامه ای از سر پشیمانی مینویسد و طلب بخشش میکند .

در پاسخ این نامه مهرداد اوستا تنها این شعر را میسراید   :


 

وفا نکردی و کردم , خطا ندیدی و دیدم 

شکستی و نشکستم , بریدی و نبریدم

 

اگر ز خلق ملامت , و گر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم , شنیدم از تو شنیدم

 

وفا نکردی و کردم , خطا ندیدی و دیدم 

شکستی و نشکستم , بریدی و نبریدم

 

اگر ز خلق ملامت , و گر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم , شنیدم از تو شنیدم

 
 
کی ام , شکوفه اشکی ک در هوای تو هر شب
 
ز چشم ناله شکفتم , ب روی شکوه دویدم
 
 
مرا نصیب غم آمد , ب شادی همه عالم
 
چرا ک از همه عالم , محبت تو گزیدم 
 
 
چو شمع خنده نکردی , مگر ب روز سیاهم
 
چو بخت جلوه نکردی , مگر ز موی سپیدم
 
 
بجز وفا و عنایت , نماند در همه عالم
 
ندامتی ک نبردم , ملامتی ک ندیدم
 
 
نبود از تو گریزی چنین ک بار غم دل
 
ز دست شکوه گرفتم , بدوش ناله کشیدم
 
 
جوانی ام ب سمند شتاب میشد و از پی
 
چو گرد در قدم او , دویدم و نرسیدم 
 
 
بروی بخت ز دیده , ز چهر عمر ب گردون
 
گهی چو اشک نشستم , گهی چو رنگ پریدم 
 
 
وفا نکردی و کردم , بسر نبردی و بردم 
 
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم ؟
 
 
 
 
 
از دیگر آثار اوستا میتوان " حماسه ی آرش " و " از امروز تا هرگز " را نام برد .