با گرگها دوستی کن چون تا گرسنه نشوند
خیانت نمیکنند
انسانها تا سیر میشوند خیانت میکنند
دیالوگ ی فیلمُ میخوام بنویسم اسمش فکر میکنم saving private Ryan
کاپیتان : نترسین برین جلو خدا باماست
سرباز : اگه خدا با ماست پس کی با اوناست ک دارن مارو تیکه پاره میکنن
یکدیگر را گم کرده ایم
تا یکی دیگر را پیدا کنیم
غرورم
یک امپراطوری کبیر است
برای هیچکس
جز "مادرم"
سقوط نخواهد کرد
هر پرهیزکار گذشته ای دارد
هر گناهکار آینده ای دارد
پس قضاوت نکن
کم کم مرغ هم مثل سیمرغ داره افسانه میشه
ما ک ی تیکه بال مرغُ با نخ بستیم مثل چای کیسه ای میکنیم تو برنج
چلو مرغ میزنیم
تمام این چند سالُ خوردی عمرم ب کنارم
من فقط ب اندازه همان صدم ثانیه هایی ک
در هوای عطر آغوشت نفس کشیدم
زندگی کردم
این همه بازی
چرا لاشی بازی
دستهایت را مشت میکنی و میگویی :
گل یا پوچ ؟؟؟
در دلم میگویم فقط "دستهایت"
چقدر خوب میشد اگه وقتی ک داری جوجه کباب درست میکنی
خودش بچرخه و بگه :
اینجام... اینجام... اینجام نپخته