💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

پنج‌شنبه 01 آذر 1397

Welcome back

 

من برگشتم

با تمام قوا هم برگشتم


 





یکشنبه 08 مرداد 1396

عین شین قاف

 

 

اگر موهایت نبود 

 

 

باد را چگونه نقاشی میکردم

 

 





چهارشنبه 14 تیر 1396

تحریم ناصرالدین شاه

 


برف سنگینی در حال باریدن بود، ناصرالدین شاه هوس درشکه سواری به سرش زد... .

دستور داد اتاقک درشکه را برایش گرم و منقل و وافور شاهی را هم در آن مهیا سازند،
. آنگاه در حالی که دو سوگلی اش در دو طرف او نشسته بودند،

در اتاقک گرم و نرم درشکه، دستور حرکت داد، .کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد،

هوس بذله گویی به سرش زد و برای آنکه سوگلی هایش را بخنداند،
. با صدای بلند به پیرمرد درشکه چی که از شدت سرما می لرزید، گفت: درشکه چی ! به سرما بگو ناصرالدین شاه "تره هم واست خرد نمی کنه!" .

درشکه چی بیچاره سکوت کرد... اندکی بعد ناصرالدین شاه دوباره سرخوشانه فریاد زد:
درشکه چی! به سرما گفتی؟؟؟
درشکه چی که از سردی هوا نای حرف زدن نداشت، پاسخ داد: بله قربان گفتم!!!
-خب چی گفت؟؟؟ گفت: با حضرت اجل همایونی کاری ندارم، اما پدر تو یکی رو درمی یارم...

 نتیجه: 
این حکایت دقیقا حکایت كسانى است که برای تحریم ها تره هم خرد نمیکنند و مشغول رجزخوانی و خط و نشان کشیدن برای قدرت های جهان هم هستند...

و ملت زیر خط فقر، همان درشکه چی اند که باید تمام سختی های تحریم را تحمل کنند.

 

 

 





پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1396

خدایا شکرت

 

 

امروز من دیگه هیچ غمی ندارم

دیگه هیچ حسرتی ندارم


خداروشکر

خداروشکر


قطعا لطف خدا بوده


 





پنج‌شنبه 19 اسفند 1395

حقارت

 

امروز شاید بدترین روزِ زندگیِ من بود حداقل تا الان.

من امروز 2 بار تحقیر شدم و واقعا نمیدونم چرا اینجوری شد

چی میشه ک اینجوری میشه

رو چ حسابی من اینقدر الان حالم بده؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ی متولد اسفند 72 صاحب یک پاساژ تو قشمِ و استاد دانشگاه آزاده

فوق لیسانس داره

 

من نزدیک ب 15 سال زبان میخونم آیلتس 8 دارم ، درهایی ک برا کار زدم بسته بودن. دانش تخصصی زبانِ منُ هیچکس نداره ولی من 3 بار متوالی پشت ارشد موندم. 

 

مورد دوم اینجاس ک ی حرفی ب ی بچه زدن بره بخره

رفته اشتباه ی چی دیگه خریده اومده میگن این چیه

میگه ب طرف گفتم همینُ داده منم ک نمیدونم چیه و تاحالا ندیدم

گفتم لابد همینه بعد میگن تو هم نمیدونی . اون نمیدونه تو میدونی. میگی چون اون نمیدونه منم یعنی نمیدونم (من میدونم چیه و بارها باهاش برخورد داشتم ) میگن نه. اگر هم بدونی اخیرا ک خونه ساختین فهمیدی چیه.

 

ای خدا چی میشه ک اینجوری میشه 

چراااااااا

من خیلی حالم بده

میگن چرا اینقدر ساکتی

چرا حرف نمیزنی

چته

خداااااااااااااااا





سه‌شنبه 30 شهریور 1395

پایان خدمت

 

خدمت هم تموم شد


کارت هم اومد


مثلا الان من مرد شدم

 





جمعه 01 مرداد 1395

خداروشکر


بلطف خدا

دیگه 20 روز کاری بیشتر نمونده

زود گذشت ولی

سخت گذشت

برای منم واجب بود

ک این دورهُ بگذرونم

ان شالله

این چند روزهم بسلامت بگذره

ب امید خدا 

 





جمعه 14 خرداد 1395

جمله هایی ک باید بیاد داشت

 

 

هرگز ب کسی اجازه نده بهت بگه نمیتونی کاری انجام بدی، تو رویایی داری، باید ازش محافظت کنی. آدم‌هایی ک خودشون نمیتونن کاری کنن میخوان ب تو هم بگن نمیتونی. اگر چیزی میخوای برو بدستش بیار.

مردان بزرگ، بزرگ زاده نمیشوند. بزرگ رشد میکنند.

 

بعضی آدم‌ها ب خودشان باور ندارندتااینکه اول یکی دیگه آنها را باور میکند.

 

مهم اینِ ک چقدر محکم میتونی از زندگی ضربه بخوری و ب مسیرت ادامه بدی.

 

میتونی از گذشته فرار کنی یا از آن درس بگیری

 

انجام دادن یا ندادن مسئله تلاش نکردن است

 

عمر بسیار سریع میگذرد اگر هر از گاهی یکبار نایستی و باطراف نگاه نکنی آن را از دست میدهی.

 

مرد آن است ک در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد

 

 





جمعه 14 خرداد 1395

یا حکیم

 

 

حکیم را گفتند: علم بهتر است یا ثروت؟

حکیم بی‌درنگ شمشیر از میان برون آورد و مرید بخت‌برگشته را ب 3 پاره نامساوی تقسیم کرد و گفت:

سال‌هاست ک هیچ کس بین دوراهی علم و ثروت گیر نمیکند

مریدان درحالیکه همچون خایهِ حلاج میلرزیدند گفتند ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم

حکیم گفت:

در جوانی مرا دوستی بود ک باهم ب مکتب میرفتیم

دوستم تَرکِ‌تحصیل کرد من معلم مکتب شدم

حالا

او پورشه دارد من پوشه

او اوراق مشارکت دارد من اوراق امتحانی

او عینک آفتابی من عینم ته استکانی

او بیمه زندگانی من بیمه خدمات درمانی

او سکه و ارز من سکته و قرض

سخن حکیم ک بدین‌جا رسید مریدان نعره زدند و راهی کلاس‌های آموزش اختلاس گشتندی

 

 





جمعه 14 خرداد 1395

سلامتی

 

ی سلامتیِ متفاوت میزنیم چون تکراری نیست

سلامتی ی پسری

اونایی ک تو فکر میکنی خسته نشدن

اونایی ک ب ی تیکه آهن فروخته شدن

وقتی پول تو جیبِشون نبود بهشون محل سگ هم ندادن

اونایی ک از بیکاری از بی‌پولی تفریحشون ی دونه سیگارِ بعضی وقتام مشروب با ترسُ لرز

رو هر کی دست گذاشتن یا یه بچه مایه‌دار ازش گرفتنش یا یکی اومد از گذشته ننگین طرف براش گفت

این پسرا بدجور کم آوردن

اما غرور مردونشون بهشون اجازه نمیده بیان جار بزنن

همیشه هم آدم بدِه میشن

گاهی باید گفت میم مثل مَرد