💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

پنج‌شنبه 07 شهریور 1392

تکرار مکررات

میدونم تکراریه . اما خیلی باحاله . باشد ک حال کنید .

 

در طول ترم:
.
سه روز مانده به امتحان:
.
دو روز مانده به امتحان:
.
شب امتحان:

.
.
یک ساعت مانده به امتحان:
.
سر جلسه امتحان:
.
هنگام خروج از جلسه:
.
یک هفته بعد از امتحان:

 

 

 





پنج‌شنبه 07 شهریور 1392

error

 

 

همسر ایده آل کسی است که 

.

.

.

.

.


Page Not Found 404 Error

 

 





پنج‌شنبه 07 شهریور 1392

fail

 

 

معنی معجزه رو موقعی میفهمی که اس ام اس اشتباهی بفرسی امـا fail بشه

 

 





پنج‌شنبه 07 شهریور 1392

help

 

 

من یه بار تو اینترنت داشتم میگشتم
بابام اومد پشت سرم مجبور شدم کل Help ویندوز رو بخونم
اگه بدونید چه قابلیت هایی که نداره این ویندوز

 





جمعه 01 شهریور 1392

الهه های یونانی

    nine Greek goddesses who were the daughters of Zeus & Mnemosyne .

each presided over one activity or art :

Calliope = epic poetry

Clio = history

Erato = love poetry

Euterpe = lyric poetry

Melpomene = tragedy

Polyhymnia = songs of praise to the gods

Terpsichore = dancing

Thalia = comedy

Urania = astronomy





جمعه 01 شهریور 1392

زیباست

 کاﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﺻﺒﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭﯾﻨﺪﻭﺯ ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﺩ

ﯾﻪ ﻗﻠﻮپ ﺍﺯ ﭼﺎﯾﯿﺘﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ

ﮐﻠﯿﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺭﻭ ﻣﺎﯼ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ

ﻣﯿﺮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭﺍﯾﻮ G....

...ﯾﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ.

ﻣﯿﺮﯼ ﺗﻮ ﻣﺎﯼ ﭘﯿﮑﭽﺮ.

ﯾﻪ ﭘﮏ ﺳﻨﮕﯿﻦ.

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﻪ ﻓﺎﯾﻞ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ.

ﯾﻪ ﭘﮏ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ.

ﭘﯿﺪﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ،

ﺑﺎﺯﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ.

ﯾﻪ ﭘﮏ ﺩﯾﮕﻪ.

ﻋﮑﺴﺎ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽﯾﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺩﺍﺭﻥ ﺟﻠﻮﺕ ﺭﺍﻩﻣﯿﺮﻥ

ﻣﯿﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ . . .

ﺍﯾﻦ ﻋﮑﺲ ﯾﻪ ﺍﺷﮑﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﻩ.

ﯾﻪ ﭘﮑــ ﺳﻨﮕﯿﻦ . .

ﻧﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭘﮑــ ﺳﻨﮕﯿـــﻦ.

ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﯽﺟﺎﯼ ﯾﮑﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺧﺎﻟﯿﻪ

" ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻋﮑﺲ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﭼﺴﺒﻮﻧﺪﻩ ﺑﻬﺖ ".

ﻣﺤﻮ ﻋﮑﺴﯽ

ﮐﻢ ﮐﻢ ﺩﺍﻏﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺳﺘﺘﻮ ﻣﯿﺴﻮﺯﻭﻧﻪ

ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺎﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭﻭ ﺗﻮ ﺟﺎﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

کامپیوتر ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

ﺧﻮﺩﺗﻮ ﭘﺮﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ

ﭼﺸﺎﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯼ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﻣﯿﮕﯽ :

 

 

 

 

 

ﻋﺠﺐ ﺷﻠﻮﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﮔﻤﺶ ﮐﺮﺩﻡ





جمعه 01 شهریور 1392

gr8

 

 

the greater the demand

 

the higher the price

 

 





جمعه 01 شهریور 1392

LIKE

ممنون از آرام
آدم‌ها ذرّه ذرّه محو می‌‌شوند، آرام.. بی‌ صدا.. و تدریجی‌
 
همان آدم‌هایی‌ که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند،
بی‌ هیچ انتظار جوابی‌،
فقط برایِ آنکه بگویند هنوز هستند؛
برای آنکه بگویند هنوز هستی‌ و هنوز برای آنها مهم ترینی..
 
همان آدم‌هایی‌ که روزِ تولد تو یادشان نمی‌رود
همان‌هایی‌ که فراموش می‌‌کنند که تو هر روزخدا آنها را فراموش کرده ای
همان‌هایی‌ که برایت بهترین آرزو‌ها را دارند
و می‌دانند در آرزو‌های بزرگِ تو کوچکترین جایی‌ ندارند ..
 
همان آدم‌هایی‌ که همین گوشه کنار‌ها هستند
برای وقتی‌ که دل‌ تو پر درد می‌‌شود و چشمان تو پر اشک
که ناگهان از هیچ کجا پیدای شان می‌‌شود،
در آغوشت می‌‌گیرند و می‌‌گذراند غمِ دنیا را رویِ شانه‌های شان خالی‌ کنی‌
 
همان‌هایی‌ که لحظه‌ای پس از آرامشت،
در هیچ کجای دنیای تو گم می‌‌شوند و تو هرگز نمی‌‌بینی‌،
سینه ی سنگین از غمِ دنیا را با خود به کجا می‌‌برند..
 
همان آدم‌هایی‌ که
آنقدر در ندیدن شان غرق شده‌ای که
نابود شدن لحظه‌هایشان را و لحظه لحظه نابود شدن شان را در کنار خودت نمی‌‌بینی‌...
 
همان‌هایی‌ که در خاموشیِ غم انگیز خود،
از صمیمِ قلب به جایِ چشمان تو می‌‌گریند،
روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است ...
 




جمعه 01 شهریور 1392

life of man

 

our graves that hide us from the searching sun

 

are like drawn curtains when the play is done

 

on the life of man by sir Walter Ralegh





یکشنبه 27 مرداد 1392

حال این روزا

"امروز از اون روزها است که همه باید بیشتر خونسرد باشند".