💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

چهارشنبه 09 مرداد 1392

اصفهان

 

کالسکه چیست ؟

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

واژه ایست که یک اصفهانی هنگام دیدن میوه کال میگوید   

    





چهارشنبه 09 مرداد 1392

مرگم نزدیک است

 

 

 

 

ﺑـﺎﻻﺧــﺮﻩ ﯾﮑـ ﺭﻭﺯ ﺑـﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﻢ میرسمﺩﺭ ﺻـﻒ ﺍﻭل نماز ﺟﻠـﻮﺗـﺮ ﺍﺯ ﭘﯿـش نمـﺎﺯﻡوَ ﻫـﻤـﻪ ﺑﻪ ﻣـﻦ ﺍﻗﺘــﺪﺍ ﺧـﻮﺍﻫﻨـﺪ ﮐـﺮﺩ ...نَﻤـﺎﺯ ﮐِﻪ ﺗـﻤﺎﻡ ﺷـﻮﺩ ﻫـﻤﻩ ﺑﻪ سمت ـ ﻣـﻦ ﺧﻮﺍﻫﻨـﺪ ﺁﻣـﺪ... ﭼﻘـﺪﺭ ﻋـﺰﯾـﺰ ﺧـﻮﺍهم شدﺑـﻌـﺪ ﺍز ﭼﻨــﺪ ﻗـﺪﻡ ﮐﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨـﺪﮐﺴﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧـﺪ :ﺑـﻠﻨـﺪ ﺑــﮕــﻮ ﻻ ﺍِﻟـﻪ ﺍِﻟَﺎ ﺍﻟﻠّﻪ   

 

 

 





سه‌شنبه 08 مرداد 1392

برو

 

ماندن همیشه خوب نیست...

رفتن هم همیشه بد نیست...

گاهی رفتن بهتر است.

گاهی باید رفت...

باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...

اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...

اگر بروی شاید با دل پـُــر بروی و اگر بمانی با دستِ خالی خواهی ماند...

گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود بُرد...مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...

و آنچه ماندنیست را جا گذاشت،...مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...

رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...

و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی، بمانی...

برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند...

برو و بگذار پیش ازاینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند،خاطره ای پر حسرت شود ...

برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش؛

از شکستن سکوت آسانتر باشد...

عشقت را بردار و برو...

خــــــــــوب برو...زیبــــــــــــا برو .





یکشنبه 06 مرداد 1392

لذت ببریم ؟

 

لذتهای کوچک زندگی:

 

۱- وقتی ی نینی عطسه میکنه

۲- وقتی به کافه چی میگی همون همیشگی

۳- وقتی راننده تاکسی به خاطر تو ی ترانه رو دوباره پخش میکنه

۴- لیسیدن انگشت های پفکی

۵- جلو نشستن توی تاکسی

۶- صورتو خیس کنی و نسیم بهش بخوره

۷- وقتی سوتی میدی کسی حواسش نیست

۸-وقتی خط خطی های هم کلاسیتو توی کتابای قدیمی پیدا میکنی

۹-اولین کسی ک شعر هاتو لایک میکنه همونی باشه ک به خاطرش دست به قلم شدی

۱۰- حواست نیست که روزه ای و ی پرس چلو کباب با دلستر یخ بخوری .

 





شنبه 05 مرداد 1392

دیدار

 

 

 

امروز 5 / 5 / 1392

 

یعنی میشه

5 / 5 / 1395

 

رو ببینیم ؟

 

 





جمعه 04 مرداد 1392

سوتی

این سوتی های ایرانی را ببینید و فقط بخندید





جمعه 04 مرداد 1392

اندر حکایت ایرانیان امروزی

در داستانهای قدیمی آورده اند که، روزی خداوند فرشته ای از فرشتگان بارگاه خویش را به زمین فرستاد و گفت در هر قاره ای، یکی از بندگان را بیاب و هر آنچه میخواهد مستجاب کن





جمعه 04 مرداد 1392

وسیله اندازه گیری ادما

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم

“یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم”





جمعه 04 مرداد 1392

...........

از چوپان پیری که دیگر توان چوپانی

نداشت پرسیدند: چه خبر ؟

بالحن تلخی گفت: گرگ شد آن بره ای که نوازشش میکردم





پنج‌شنبه 03 مرداد 1392

نه همه

 

 

 

ب بعضیا باید گفت :

اجتماعی بودن

با

هرزگی

 

فرق داره