💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

جمعه 03 آبان 1392

میشه ؟

 

 

این پسرایی که شلوار رنگی می پوشن ، ابروهاشونم بر می دارن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اینا نذری نمیارن در خونه ما





جمعه 03 آبان 1392

چ کنم

نمیگفت بیا ...

نمیگفت بمـان ...

حتی نمیگفت برو راحتم بگــذار ...

می آمد ...

حرف های عاشقانه می شنید ...

لبخند می زد و می رفـت 





جمعه 03 آبان 1392

دلم...

 

کو دلم،کو دلی که برد و نداد؟

غارتم کرده،داد می خواهم

دل خونین مرا چکار آید؟

دلی آزاد و شاد می خواهم

دگرم آرزوی عشقی نیست

بیدلان را چه آرزو باشد؟

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا،پس نداد آن دل را؟

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را...





جمعه 03 آبان 1392

معجزه



معجــــــزه ،


اون کسیه که میتونه تو یه ثانیه و با یه حرفش حالتو عوض کنه





چهارشنبه 01 آبان 1392

انعکاس

یه روز چینیه می ره بالای کوه میگه:

هین تا ساو لاو تشین

از کوه صدا میاد:

خدا ورت داره از رو زمین خیلی سخت بود یه بار دیگه تکرار کن !





جمعه 26 مهر 1392

post

 

 

سخت است وقتی از بغض و ناراحتی گلو درد می گیری و همه می گویند لباس گرم بپوش..





جمعه 26 مهر 1392

طلا

طلا باش تا اگر روزگار آبت کرد روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود.سنگ نباش تا اگر زمانه خوردت کرد لگد خورده ی هر بی سروپایی نشوی....





جمعه 26 مهر 1392

میدونی؟؟



باید بفهمی وقتی دلت میگیره...تنهایی!!!

باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی!!!

باید عادت کنی که با کسی درد دل نکنی!!!

باید درک کنی که هرکس مشکلات خودشو داره!!!

باید بفهمی وقتی ناراحتی...دلتنگی....یا بی حوصله ای....

هیچ کس حوصله ی تورو نداره...!!!

دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند...!!!

همه خودشون انقدر درد سر دارن که حوصله گند اخلاقیای تورو ندارن...!!!

همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن...!!!

که به حرفات گوش بدن یا وقتی تنهایی کنارت باشن...!!!

این روزها خوب فهمیدم
فقط ی گوش باش برای شنیدن حرف دل بقیه
و یک زبان برای گفتن
درست میشه 
بیخیال و..
اما خودت از این معادله حذف شده ای بخوای نخوای

 





جمعه 26 مهر 1392

خوابم نمیبره

 

 

خاموشی

 

ولی دلم میخواد بازم بگیرمت

 

 





جمعه 26 مهر 1392

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

گفتم: واقعا داري ميري؟ گفت: آره... گفتم: منم بيام؟ گفت: جايي که من ميرم جاي2 نفره نه 3نفر! گفتم: برمي‌گردي؟ فقط خنديد… اشک توي چشمام حلقه زد، سرمو پايين انداختم، دستشو زير چونم گذاشت و سرمو بالا آورد گفت: تو کجا ميري؟ ...گفتم: ميرم بالاخره يه جايي... گفت: تنها نريا، يکيو با خودت ببر...! گفتم: جايي که من ميرم جاي 1 نفره نه 2 نفر! گفت: برمي‌گردي؟ گفتم: جايي که ميرم راه برگشت نداره! من رفتم اونم رفت... ولي اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش ...خاک مزارمو شستشو ميده.....