یکدیگر را گم کرده ایم
تا یکی دیگر را پیدا کنیم
غرورم
یک امپراطوری کبیر است
برای هیچکس
جز "مادرم"
سقوط نخواهد کرد
هر پرهیزکار گذشته ای دارد
هر گناهکار آینده ای دارد
پس قضاوت نکن
کم کم مرغ هم مثل سیمرغ داره افسانه میشه
ما ک ی تیکه بال مرغُ با نخ بستیم مثل چای کیسه ای میکنیم تو برنج
چلو مرغ میزنیم
تمام این چند سالُ خوردی عمرم ب کنارم
من فقط ب اندازه همان صدم ثانیه هایی ک
در هوای عطر آغوشت نفس کشیدم
زندگی کردم
این همه بازی
چرا لاشی بازی
دستهایت را مشت میکنی و میگویی :
گل یا پوچ ؟؟؟
در دلم میگویم فقط "دستهایت"
چقدر خوب میشد اگه وقتی ک داری جوجه کباب درست میکنی
خودش بچرخه و بگه :
اینجام... اینجام... اینجام نپخته
دست در دست یکی
آسمانت آبی
چشمهایت پُر شادی
خالی از هر چ من است
ب دلم مدیونی ک چنین مینگرد
و نمیگوید آه
سر سفره عقد
حاج آقا : آیا بنده وکیلم ؟
پَ نَ پَ متهمی
صفحه قبل1...45678...55صفحه بعد