💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

جمعه 26 مهر 1392

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

گفتم: واقعا داري ميري؟ گفت: آره... گفتم: منم بيام؟ گفت: جايي که من ميرم جاي2 نفره نه 3نفر! گفتم: برمي‌گردي؟ فقط خنديد… اشک توي چشمام حلقه زد، سرمو پايين انداختم، دستشو زير چونم گذاشت و سرمو بالا آورد گفت: تو کجا ميري؟ ...گفتم: ميرم بالاخره يه جايي... گفت: تنها نريا، يکيو با خودت ببر...! گفتم: جايي که من ميرم جاي 1 نفره نه 2 نفر! گفت: برمي‌گردي؟ گفتم: جايي که ميرم راه برگشت نداره! من رفتم اونم رفت... ولي اون مدتهاست که برگشته و با اشک چشماش ...خاک مزارمو شستشو ميده.....