💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

Warning: Unknown: write failed: No space left on device (28) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/customers/tmp/loxblog/) in Unknown on line 0

پنج‌شنبه 30 خرداد 1392

ش.ا.د

 

 

میخواین ی مدتی شاد باشید

همچین حالی ب حالی شید پس مقاله ی ادامه مطلب رو بخونید




پنج‌شنبه 30 خرداد 1392

خخخخخ

 

ﻧﻤﺮﻩ ٢٠ ﻛﻼﺳﻮ: ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻡ!

ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻫﻮﺷﻮ ﺣﻮﺍﺳﻮ: ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻡ!

ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺷﻬﺮ ﭘﺮﻳﺎ

ﺍﻭﻥ ﻛﻪ ﺟﺎﺵ ﺗﻮ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﺳ

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﻟُطفا




پنج‌شنبه 30 خرداد 1392

نه ؟



آیا می دانید زبان ایرانی مختصرترین زبان دنیاست؟

مثال: معادل جمله ی «میری سریع این کار رو انجام میدی و برمیگردی» یک کلمه است.

«اومدیا»




پنج‌شنبه 30 خرداد 1392

بهترین متن

 

دلت را بتکان

 

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

 

 




پنج‌شنبه 30 خرداد 1392

ی ذره

 

بالاخره خواهی فهمید که:

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر «فقط یه شوخی بود» هست.

یک کم کنجکاوی پشت «همینطوری پرسیدم» هست.

قدری احساسات پشت «به من چه اصلا» هست.

مقداری خرد پشت «چه می دونم» هست.

و اندکی درد پشت «اشکالی نداره» هست.




پنج‌شنبه 30 خرداد 1392

میخندییییییییییم

 

 

1.

دیکتاتور اون بچه دو ساله است که 20 نفر مجبورند به خاطر او کارتون نگاه کنند

2.

 

ایرانی ها از قدیم با فناوری نانو آشنا بودند؛ نانوپنیر، نانوماست، نانوخرما

3.

 

مکالمه تنی از دوستان و  دوست دختراشون در لحظات عرفانی مستی 

-
کجایی عجیجم ؟
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب/جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

-
مشروب !؟؟ مگه تو نگفتی من نماز میخونم ؟؟؟ :|
می خوردن و شاد بودن آیین من است/فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است

-
با کیا هستی حالا ؟؟؟ :/
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت/با یک دو سه دلبری حوری سرشت

-:|||
آدرس بده ببینم !!! بیام بزنم دهنشونو صاف کنم !!!
راه پنهانی میخانه نداند همه کس/جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

-
انقد مشروب بخور با دوستات تا بمیری !!! :/
گر می نخوری طعنه مزن مستان را/بنیاد مکن تو حیله و دستان را

-
برووووووووو بمیرررررررررررر
چون مُرده شوم خاک مرا گم سازید/احوال مرا عبرت مردم سازید...

 

 

 




پنج‌شنبه 30 خرداد 1392

.

 

 

 

 

داریم ب نقطه ای  میرسیم ک مثلا بریم آرایشگاه بگیم :

اندازه 1500 تومان موهام رو بزن




سه‌شنبه 28 خرداد 1392

6.7 نفر

 


خیلی حس خوبیه اینکه بدونی یکی نگرانته


خیلی حس بهتری میشه اگه اون یه نفر بشه ۶,۷ نفر


یکیم از یکی خوشگل تر




سه‌شنبه 28 خرداد 1392

ادامه مطلب

 

اگه دلت گرفته برو ادامه مطلب

اگه فکر میکنی هیچکس دوست نداره ، برو ادامه مطلب

اگه خیلی تنها موندی برو ادامه مطلب

 

 

 




سه‌شنبه 28 خرداد 1392

مرد این بازیچه دیگر نیستم

 

یکشبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پـُر ز لیلا شد دل پـُر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق...دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه..لیلایت منم

در رگت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا...نشد

گفتم عاقل می شوی...اما نشد

سوختم در حسرت یک یا رَبت

غیر لیلا ..بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم